
پاپا از کفش کسی بیرون کشیدن: دست برداشتن و صرف نظر کردن از دخالت و مزاحمت در کار دیگرانپا را از گلیم خود درازتر کردن: از حد خود تجاوز کردنپا افتادن: فرصت مناسبی به دست آوردنپا انداختن: به واسطه و میانجی متوسل شدنپا به گل فرو شدن: گرفتار مشکلی شدنپا پیش گذاشتن: دست به کار شدنپافشاری کردن: اصرا کردن در کاریپا پس کشیدن: دوری کردنپای کسی وسط آمدن: دخیل و مقصر شناخته شدن کسیپا کج گذاشتن: از راه راست منحرف شدنپا سست کردن: شک و تردید نشان دادنپا خوردن: فریب خوردنپا روی حق گذاشتن: ناعادلانه قضاوت کردنپا...
ادامه مطلب
واژه از نظر ساخت، چهار نوع است:واژۀ ساده – واژۀ وندی – واژۀ مرکّب – وندی مرکّبواژۀ ساده: فقط از یک جزءِ معنادار ساخته شده است؛ مانند : بهار، آرزو، آفتابواژۀ وندی: از یک جزءِ معنادار و یک یا چند جزءِ بی معنا )وند( تشکیل شده است. مانند: هنرمند، زیباترین، هنرهاواژۀ مرکّب: از چند جزءِ معنادار ساخته شده است؛ مانند: حق شناس، ناشناس، دوستدار، گلاب پاشواژۀ وندی مرکّب: از ترکیب دو جزءِ معنادار و یک یا دو جزءِ بی معنا تشکیل شده است؛ مانند: کارگشایی،کارگشایان، ساز و کارتوجّه: برای تعیین ساختمان واژه، به اج...
ادامه مطلب
ظالم: ستمکارظالم بلا: موذی، بدجنسظالمین: ج. ظالم، ستمکارانظاهر: آشکارظاهربین: کسی که فقطبه ظاهر هر امری توجّه دارد.ظاهرساز: ریاکارظبی: آهوظبا: آهوانظرافت: زیباییظرف: وسایلی مانند کاسه، بشقاب، لیوان و...ظروف: ظرف هاظفت: ضبطظفت کردن: تصاحب کردنظلم: ستمظَلَمه: ج. ظالِم، ستم کارانظن: حدس، گمانظَهر: طرف پشت هر چیزی به ویژه نوشتهظُهر: میانۀ روز، نیمروزظُهرین: ظُهر و عصرظهور: ظاهر، آشکارظهور کردن: آشکار کردن* بخوانید...
ادامه مطلب
جان: جوهره و اصل هر چیزجان از بدن کسی برآمدن: مردنِ اوجان بخشیدن: زنده کردنجان بر سر چیزی نهادن: خود را در راه کسی یا چیزی به خطر انداختنجان بر کف نهادن: تا پایان مرگ ایستادگی کردنجانِ جان: یار بسیار عزیز و محبوبجانِ سالم بدر بردن: از مرگ نجات یافتنجانِ کسی به لب رسیدن: بسیار ناراحت و بی طاقت شدنجانِ جهان: محبوب و معشوق در ادبیات عرفانیجانان: آنکه همچون جان عزیز و دوست داشتنی استجان آفرین: خداجان بر میان: فداکارجان خراش: آنچه روح را به شدت آزرده می کندجان سپار: جان سپارنده، فداییجان سخت: آنچه در...
ادامه مطلب
آنارشی: وضع جامعه ای که در آن، دولت و قانون و سازمان های سیاسی وجود نداشته باشد، هرج و مرجآنارشیسم: اندیشه ای سیاسی مبنی بر این که دولت به عنوان قدرت سیاسی نباید وجود داشته باشد و امور اجتماعی باید به دست گروه های داوطلب خودگردان اداره شود.* + نوشته شده در جمعه هشتم دی ۱۴۰۲ ساعت 16:18 توسط شهربانو | بخوانید...
ادامه مطلب
دیروز هنگام چیدن گل، خار به دستم رفت.نباید دیگران را خوار و کوچک بشماریم.حیاط را آب و جارو کردم.آب مایه ی حیات است.*بعضی واژه ها مثل خورد و خُرد ، خواست و خاست، حیات و حیاط، خار و خوار ، مانند هم خوانده می شوند. امّا معنی و املایشان متفاوت است. برای نوشتن درست این واژه ها باید به معنی آنها در جمله دقّت کنیم. + نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۲ ساعت 0:14 توسط شهربانو | بخوانید...
ادامه مطلب
فهم - مفهوم - مفاهیمعجب - عجایب - تعجّبطفل - اطفال - طفولیّتهوش - هوشیار - باهوش + نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 2:6 توسط شهربانو | بخوانید...
ادامه مطلب
واژه ها و اصطلاحات : تاب تا : لنگه، همتاتا : توانایی (مانند تک و تا)تاب: xa0طنابی که از دو سو بر درخت یا دو ستون می بندند و در میان آن می نشینندتاب: xa0کجی چشم،xa0 طاقت و تحملتاب : توان، توانایی، رمق، طاقت، قدرت، قوت، نا، وسع، یارا، پیچ، جعد، چین، خمش، شکن، طره، کرس، پرتو، تابش، روشنی، فروغ، نور، حرارت، سوزش، گرمی، هرم، آرام، صبر، قرار، پایداری، تحمل، شکیبایی، شکیب، دوام، مقاومتتاب آوردن : تحمل کردنتابان : تابنده ، درخشانتابان کردن : ( مصدر )xa0 نورانی کردن ، روشن کردنتابان گردانیدن : تابان کردن...
ادامه مطلب
اوز + اوزه = روبروگئجه + گوندوز = شب و روزقوش + اوزومو = تاجریزیقره + بادیمجان = بادنجانقیرمیزی + بادیمجان = گوجه فرنگییئر + آلما = سیب زمینییئر + کؤکو = هویچاستی + اوتxa0 = ایستی اوتساری + کؤک = ساری کؤکگونه + باخان = گونه باخانقاری + ننه = قاری ننه + نوشته شده توسط شهربانو در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ و ساعت 1:19 | ...
ادامه مطلب